پرنده ایران اسلامی المپیک فوتبال فوتبالیست

پرنده: ایران اسلامی المپیک فوتبال فوتبالیست ورزشکاران اخبار ورزشی و نتیجه های مسابقات

گت بلاگز اخبار حوادث فقط جهت شوهرم فرزند بیاور, حالا شوهر وهووام فرزند ام را دزدیده اند ، آن زن گفت من کلفت منزل می شوم

زن 26 ساله که به نحوه ناباورانه ای از فوت حتمی نجات یافته بود درحالی که بیان می کرد آن قدر به خاطر از دست دادن نوزادم در شرایط معنوی وحشتناکی به سر می بردم که ن

آن زن گفت من کلفت منزل می شوم؛فقط جهت شوهرم فرزند بیاور/حالا شوهر وهووام فرزند ام را دزدیده اند

عبارات مهم : زندگی

زن 26 ساله که به نحوه ناباورانه ای از فوت حتمی نجات یافته بود درحالی که بیان می کرد آن قدر به خاطر از دست دادن نوزادم در شرایط معنوی وحشتناکی به سر می بردم که نفهمیدم چگونه با اقدامی احمقانه دست به خودکشی زدم، ماجرای تلخ زندگی اش را به کارشناس ومشاور اجتماعی کلانتری شهرک ناجای مشهد توضیح داد.

روزنامه خراسان نوشت:او گفت: در یکی از روستاهای دور افتاده شهرستان قوچان به دنیا آمدم، متاسفانه برادری نداشتم و مادرم جهت آن که صاحب فرزند پسری شود ،شش خواهر برایم به دنیا آورد ولی هیچ کدام از فرزندانش پسر نشد. پدرم نیز کارگر راحت ای بود که وضع مالی مناسبی نداشت. او جهت اهالی دِه کار می کرد و به زحمت می توانست هزینه های زندگی ما را تامین کند به همین علت من هم که تنها یک خواهر بزرگ تر از خودم داشتم، تلاش می کردم در کنار پیگیری به امور منزل با قالی بافی به معاش خانواده کمک کنم.

بالاخره با هر شرایطی بود لقمه ای نان حلال تهیه می کردیم و زندگی را می گذراندیم تا این که جوانی شهری به خواستگاری خواهر بزرگ ترم آمد و آن ها با یکدیگر ازدواج کردند. شوهر خواهرم در یکی از شهرک های حاشیه مشهد و در منزلی اجاره ای زندگی می کرد. او هم یک کارگر راحت بود و اوضاع مالی خوبی نداشت به همین علت خواهرم از همان روزهای اولی که پا به منزل بخت گذاشت مجبور شد جهت گذران امور زندگی در منزل های مردم کار کند.

فقط جهت شوهرم فرزند بیاور, حالا شوهر وهووام فرزند ام را دزدیده اند ، آن زن گفت من کلفت منزل می شوم

مدتی به همین ترتیب گذشت تا این که روزی خواهرم به همراه زنی میان سال به روستایمان آمد. هنگامی که دور هم نشستیم تازه فهمیدم آن زن به خواستگاری من آمده است ولی نه جهت پسر یا برادرش بلکه او مرا جهت شوهرش خواستگاری کرد!

ناباورانه و متعجب فقط نگاهش می کردم که «سیمین» در ادامه سخنانش گفت: چند سال است با «احمد» ازدواج کرده ام ولی متاسفانه در این سال ها باردار نشدم. خیلی دوست داشتم صدای گریه ها و خنده های یک کودک را بشنوم با وجود این، معالجات پزشکی هم نتیجه ای نداشت تا این که تصمیم گرفتم همسر دیگری جهت احمد گزینش کنم تا همه ما زیر یک سقف با خوش حالی زندگی کنیم. تو هم در کنار فرزندی که به دنیا می آوری، زن منزل باش و من همه کارها را انجام می دهم تا تو فرزندانت را بزرگ کنی و …

زن 26 ساله که به نحوه ناباورانه ای از فوت حتمی نجات یافته بود درحالی که بیان می کرد آن قدر به خاطر از دست دادن نوزادم در شرایط معنوی وحشتناکی به سر می بردم که ن

خلاصه خیلی راحت به حرف های سیمین اعتماد کردم و به عقد احمد درآمدم. با وجود این که خیلی سریع باردار شده است بودم ولی باز هم همه امور منزل داری را خودم به تنهایی انجام می دادم آیا که سیمین هیچ وقت در منزل نبود و تنها هنگام خواب به منزل می آمد. ماه آخر بارداری را می گذراندم که همسرم منزل محل سکونتمان را به فروش گذاشت آیا که اعتقاد بود با به دنیا آمدن فرزندم، نیاز به منزل بزرگ تری داریم.

من هم به حرف آن ها اعتماد کردم تا این که روز زایمانم فرا رسید، همسرم جهت آن که هزینه های سنگین بیمارستان را نپردازیم، مرا به منزل مامایی برد که ادعا می کرد از آشنایانش است ولی هنگامی که در آن منزل به هوش آمدم نه از احمد و سیمین خبری بود و نه از نوزاد و مامایی که او را به دنیا آورده بود! هنگامی که فهمیدم فریب خورده ام و سیمین به خاطر بچه، مرا به عقد همسرش درآورده هست، دچار اشتباه وحشتناکی شدم و دست به خودکشی زدم ولی خوشبختانه رهگذری متوجه عنوان شد و مرا از فوت نجات داد.

واژه های کلیدی: زندگی | فرزند | فرزندان | خواستگاری | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs